تبليغاتX
خاموشی شب
دل
این رامی دانستی که روزی خدا باقلم نوک طلائیش

روی پیشانی مردم می نوشت قصه ی خوب سرنوشت

امانوبت من که رسیدنوک اون قلم شکست خداباهمون

قلمی که نوکش شکسته بودروی پیشانی من نوشت

قصه ی تلخ سرنوشت.
================================================

عجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به

====================================

عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی...


دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم...


درد دل خواهم کرد بی هیچ کلامی...


در آغوشت قرار خواهم گرفت بی هیچ کلامی...


در آغوشت خواهم ماند بی هیچ کلامی...


شاید احساسم اینگونه نمیرد

+ نوشته شده در  پانزدهم شهریور 1386ساعت 19:5  توسط علیرضا حاج حسن و سیما  | 

عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی...


دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم...


درد دل خواهم کرد بی هیچ کلامی...


در آغوشت قرار خواهم گرفت بی هیچ کلامی...


در آغوشت خواهم ماند بی هیچ کلامی...


شاید احساسم اینگونه نمیرد

==========================================================

 

این رامی دانستی که روزی خدا باقلم نوک طلائیش

روی پیشانی مردم می نوشت قصه ی خوب سرنوشت

امانوبت من که رسیدنوک اون قلم شکست خداباهمون
قلمی که نوکش شکسته بودروی پیشانی من نوشت

قصه ی تلخ سرنوشت.
===========================================
عجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به

+ نوشته شده در  پانزدهم شهریور 1386ساعت 18:59  توسط علیرضا حاج حسن و سیما  | 

من چه گناهی کردم دارم تو اتیش می سوزم    چرا کسی با من نیست   ؟

چرا از من بدشون میاد   و هزار چرا دیگه   

==================>>help me <<==============

+ نوشته شده در  پانزدهم شهریور 1386ساعت 15:44  توسط علیرضا حاج حسن و سیما  | 

۲+۱۸

 

 

ادامه مطلب بزن عکس 

 

 

ببین<<===========


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پانزدهم شهریور 1386ساعت 14:53  توسط علیرضا حاج حسن و سیما  | 

تقدیم به  دوستان ======>>

 

================>>ادامه مطلب بزن <<============


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پانزدهم شهریور 1386ساعت 10:59  توسط علیرضا حاج حسن و سیما  | 

آن وقتها يك چهار ديواری بود وشب و سكوت . من می مينوشتم و نوشته هايم سياه وتاريك ام روزنهای گشوده شد و تابش مهر از دريچه كوچك ، آفتاب مهربانی را بر تن يخزده واژه هايم ريخت و حال واژه واژه كلامم لبريز است از نور و هياهو .

------------------------------------------------------------------------------------------------


ای زيباترين واژه بمان ، ای هميشگی ترين ترانه نرو! ای هستی بخش ترين كلام برگرد و ای جاويد بی انتها منتظرمان نگذار ......


------------------------------------------------------------------------------------------------


تو رفتی و پس از رفتنت قلب من چه عاجزانه در غم تنهايی خود گريست . مرا ببخش كه قلب كوچكم توان درك تو را نداشت و مرا ببخش كه با دستهای ناتوانم نتوانستم باری از شانه های خسته ات بردارم و دورترين آرزو برای من ديدن دوباره توست .


+ نوشته شده در  چهاردهم شهریور 1386ساعت 15:1  توسط علیرضا حاج حسن و سیما  | 

tanha ...........

tanhatarin .................

tard shode.............

bi kas ..............

akhre khat reside ..................

adam az in bad bakht tar hast  ..........

hame edae refaghat darean pash mirese tardet mikonan

ro dar basi ba pigham mire  

begard bad shans tar az man nist

+ نوشته شده در  دوازدهم شهریور 1386ساعت 1:29  توسط علیرضا حاج حسن و سیما  | 

با ماشین خوب رارنده خوب شوید  <<===================

با ماشین بد مکانیک خوب <<======================

ما نوع اول هستیم   <<======================

Go to fullsize image              <<=======>>                   Go to fullsize image

Go to fullsize image               <<=======>>                    Go to fullsize image

 

  =================>>handful_persian@yahoo.com <<===================

+ نوشته شده در  یازدهم شهریور 1386ساعت 20:52  توسط علیرضا حاج حسن و سیما  | 

مجالی نیست تا برای گیسوانت جشنی به پا کنم

که گیسوانت را یک به یک

شعری باید و ستایشی.

 دیگران

معشوق را مایملک خویش می پندارند

اما من

تنها می خواهم تماشایت کنم.

در ایتالیا تو را مدوسا صدا می کنند

(به خاطر موهایت)

قلب من

آستانه ی گیسوانت را، یک به یک می شناسد.

آنگاه که راه خود را در گیسوانت گم می کنی

فراموشم مکن!

و به خاطر آور که عاشقت هستم.

مگذار در این دنیای تاریک بی تو گم شوم

موهای تو

این سوگواران سرگردان یافته

راه را نشانم خواهند داد

به شرط آن که، دریغشان نکنی

+ نوشته شده در  یازدهم شهریور 1386ساعت 12:47  توسط علیرضا حاج حسن و سیما  | 

نمی توانم از عشقم برایت بگویم

این است داستان من

آوازی عاشقانه خواهم خواند

تنها برای تو خواهم خواند

گرچه هزاران فرسنگ دوری

امااین احساس نیرومند است

نزد من بیا

مرا چشم انتظار مگذار

شبی دیگر بی تو اینجا باشم دیوانه خواهم شد

دیگری نیست

هیچ کس دیگری نیست

هیچ عشق دیگری نمی تواند جای تو را بگیرد

یا با زیبایی تو برابری کند

همچنان خواهم خواند تا روزی که ترا با آواز عاشقانه ام

افسون کنم

این لحظه کجایی عشق من ؟

من ترا اینجا می خواهم تا در آغوشم بگیری

قلب مرا که می تپد و به نرمی زمزمه می کند دریاب

می خواهم که ترا در آغوش بگیرم

ترا نزد خود می خواهم

نزد من بیا

مرا چشم انتظار مگذار

+ نوشته شده در  یازدهم شهریور 1386ساعت 12:46  توسط علیرضا حاج حسن و سیما  | 

ایمان من به تو ایمان من به خاک است.

ایمان من به رجعت هر شوکتی ست که در تخریب بنای پوسیده ی اقتدار دیگران نهفته است.

تو چون دست های من، چون اندیشه های سوگوار این روزهای تلخ و چون تمام یادها از من جدا نخواهی شد.

به من بازگرد!

و مرا در محبس بازوانت نگهدار

و به اسارت زنجیرهای انگشتانت درآور

که اسارت در میان بازوان تو چه شیرین است.

سپر باش میان من و دنیا

که دنیا در تو تجلی خواهد کرد.

بر من ببد چون سدی عظیم

که در سایه ی تو من دریاچه یی نخواهم بود، آسمان دائم اردیبهشت خواهم بود.

حدیث غریب دوست داشتن را اینک از زبان کسی بشنو که به صداقت صدای باران بر سفال ها سخن می گوید.

و با این وجود، حالی روانه ی تحقیر کلام خواهم شد- که مرا نمی گوید.

و بس که به سرود نام تو بیندیشم و در انتظار قدم های تو بر برگ های خشک پاییز بنشینم.

                    ....

                    ....

                    ....

+ نوشته شده در  دهم شهریور 1386ساعت 18:21  توسط علیرضا حاج حسن و سیما  | 

غم نیز چون شادی برای خود خدایی، عالمی دارد

نور سیاه و مبهمی دارد

پس زنده باشد مثل شادی، غم

ما دوستدار سایه های تیره هم هستیم

و مثل عاشق، مثل پروانه

اهل نماز شعله و شبنم

اما

هیچیم و چیزی کم.   

==============================

همیشه از عشق

در حیرت از این نباش که چرا، سحرها، میل به برخاستنت نیست، و میل به راه رفتن، دویدن، جهیدن، و خندیدن...
در حیرت از این همه دل مردگی، بی حوصلگی، دلتنگی، خستگی و فرسودگی نباش...
در حیرت از این نباش که نمی توانی زیر لب زمزمه کنی، آواز بخوانی، به آوازهای دیگران گوش بسپاری
برانگیخته شوی
به شوق و شور بیایی
گریه کنی
فریادهای شادمانه برکشی
مهرمندانه و راضی، به دیگران
- به دختران و پسران جوان
به لبخندهای شیرین
و اشک ریختن های پرمعناشان-
نگاه کنی...
و در حیرت از اینکه
عظمت کوه ها را ادراک نمی کنی
شوکت رودخانه ها را
لطافت مهتاب را
رویاآفرینی ابرها را
دشت ها
کویرها
گل ها
پرنده ها
و نگاه های پنهانی را...
و زیبایی خیال انگیز باران،
                                     برف،
                                            نسیم،
                                                      جاده،
                                                             و جنگل را...  
عزیز من!
عشق را قبله نکردی تا پرواز را یاد بگیری
شادمانه گریستن را
به تمامی دیدن، شنیدن، بوسیدن،
لمس کردن را...
رابطه یی زنده و پویا با اشیا برقرار کردن را
به نیروی لایزال تبدیل شدن را
نه فقط به فردا
به هزاران سال بعد اندیشیدن را
نه فقط به مردم یک محله، یک شهر، یک سرزمین
بل به انسان اندیشیدن را...
عزیز من!
آخر عاشق نشدی
تا برای بودن، رفتن، ساختن، خواندن،
جنگیدن، خندیدن، رقصیدن و خوب
و پرشکوه مردن دلیلی داشته باشی...
آخر عاشق نشدی عزیز من!
چه کنم؟
چه کنم که نخواستی، یا نتوانستی به سوی چیزی که اعتباری، شکوهی، ظرافتی، لطفی، ملاحتی، عطری، و زیبایی یگانه یی دارد، پلی از ابریشم هزار رنگ عشق بسازی
و بندبازانه آن پل ابریشمین را بپیمایی...
چه کنم؟

+ نوشته شده در  دهم شهریور 1386ساعت 18:3  توسط علیرضا حاج حسن و سیما  | 

آيا آرزو داريد که آرام و خونسرد و خوددار باشيد ..............

ادامه مطلب <<==================================


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  نهم شهریور 1386ساعت 18:25  توسط علیرضا حاج حسن و سیما  | 

 وقتها يك چهار ديواری بود وشب و سكوت . من می مينوشتم و نوشته هايم سياه وتاريك ام روزنهای گشوده شد و تابش مهر از دريچه كوچك ، آفتاب مهربانی را بر تن يخزده واژه هايم ريخت و حال واژه واژه كلامم لبريز است از نور و هياهو .

 

=============>>ادامه مطلب<<===========

نظر نشه فراموش <<==============================


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  نهم شهریور 1386ساعت 18:23  توسط علیرضا حاج حسن و سیما  | 

بعضی وقتها انقدر به جزئیات و حاشیه مسائل می پردازیم که موضوع اصلی را به کل فراموش می کنیم ُ شاید بتونم منظورم را با داستان زیر بهتر بیان کنم

خانمی طوطی خرید٬ اما روز بعد آن را به مغازه برکرداند. او به صاحب مغازه گفت: این پرنده صحبت نمی کند! صاحب مغازه پرسید: آیا در قفس آینه ای هست؟!؛ طوطی ها عاشق آینه هستند: آنها تصویرشان را در آینه می بینند و شروع به صحبت می کنند. آن خانم یه آینه گرفت و رفت.

روز بعد آن خانم برگشت٬ طوطی هنوز صحبت نمی کرد. صاحب مغازه پرسید: نردبان چه؟ آیا در قفسش نردبانی هست؟ طوطی ها عاشق نردبان هستند! آن خانم یک نردبان گرفت و رفت.

اما روز بعد باز هم آن خانم آمد. صاحب مغازه گفت: آیا طوطی شما در قفس تاب دارد؟نه؟!خوب مشکل همین است. به محض اینکه شروع به تاب خوردن کند٬ حرف زدنش تحسین همه را برمی انگیزد. آن خانم با بی میلی یک تاب خرید و رفت.

وقتی آن خانم روز بعد وارد مغازه شد! چهره اش کاملا تغییر کرده بود. او گفت: طوطی مرد!

صاحب مغازه شوکه شد و پرسید: واقعا متاسفم٬ آیا او یک کلمه هم حرف نزد؟

آن خان پاسخ داد: چرا! درست قبل از مردنش با صدایی ضعیف از من پرسید که آیا در آن مغازه٬ غذایی برای طوطی نمی فروختند؟!!

+ نوشته شده در  نهم شهریور 1386ساعت 18:19  توسط علیرضا حاج حسن و سیما  | 

 
شاید فرشته ها هم بمیرند، وقتی صدایی به جایی نمی رسد. وقتی فریاد می کشند و کسی محل شان نمی گذارد. وقتی یکی مثل من از شنیدن پارس سگ سیاه همسایه تنش به لرزه می افتد و از زجه های فرشته های درون و بیرون و طبیعت، ککم هم نمی گزد!

گفتم شاید فرشته ها هم بمیرند؟ نه نمی میرند، کشته می شوند، به قتل می رسند. مثل پیر زنی که آفتابه دزد های کوچه و خیابان های تاریک و خالی از وجدان شهر، دوره اش کرده اند و کتکش می زنند و کیفش را می قاپند و برای محکم کاری چند زخم کاری هم نثار قربانی شان می کنند.

بیچاره فرشته ها غصه ی آدم ها را خوردند، آنهایی را که جایشان داغ است. همان ها که بوی سوختگی شان قبل از خلق شدنشان عالم را پر کرد بود. بیچاره فرشته هایی که سعی کردند علاج واقعه قبل از وقوع کنند. همان ها که پرسیدند آیا قرار است بر زمین خونی ریخته شود، هم نوع کشی رایج شود، بزرگان و شریفان بمیرند و حقوق ضایع شوند و عده ای ضعیف نگاه داشته شوند. آیا خداوندگار کسی را خواهد آفرید که بر دوستان سخت بگیرد و با دشمنان سر یک سفره بنشیند. آیا، کم هوش تر از این جماعت احمق چماق به دست بوده ایم که قرار است آفریده شوند؟

طفلک فرشته ها که شنیدند : شما چیزی را نمی دانید. طفلک آن ها که فرمان یافتند که بر آدمی سجده کنند. جدای از اینکه عده ای اندک لایق این سجده اند و لایق بسیار بیش از این اما بیشمارند آنها که لیاقت پارس سگ های سیاه شب گرد را هم ندارند. همان ها که سگ ها هم محلشان نمی گذارند. یعنی برایشان افت دارد که وقتشان و انر‍‍‍ژی و صدایشان را صرف این ... ها کنند.

آهای فرشته، بگذارید یک نفر قدر شما را بداند. این یک بار را بگذارید صدایتان کنم هر چقدر هم که لیاقتش را نداشته باشم اما بگذارید تشکر کنم. ممنونم که سعی خودتان را کردید که جهنم با اجساد امثال من پر نشود. ممنون که خواستید خونی ریخته نشود. که خواستید ظلمی نشود و کسی ضعیف نگه داشته نشود، ممنون که ... !

این ها اگر اتفاق افتاد، تقصیر شما نبود و نیست اما باز ممنون که به فکر بودید. کاش شما را ابدی

+ نوشته شده در  نهم شهریور 1386ساعت 18:18  توسط علیرضا حاج حسن و سیما  | 

مطمءن باش ، برو ...
ضربه ات کاري بود ، دل من سخت شکست ...
و چه زشت به من و سادگيم خنديدي .
به من و عشقي پاک ، که پر از ياد تو بود ...
و به اين قلب يتيم که خيالم مي گفت تا ابد مال تو بود ...
تو برو تا راحت تر تکه هاي دل خود را آرام سر هم بند زنم !
 
 

۱- اگر روياها بميرند زندگي پرنده پر و بال شکسته اي مي شود که قادر به پرواز کردن نيست...

 ۲- اگر کسي واقعاً يکي را دوست داشته باشد، بيشتر از اينکه بهت بگه دوست دارم ميگه مواظب خودت باش، پس مواظب خودت باش

 ۳- انسان ميتواند بي آنکه انسان بزرگي باشد انسان بزرگي باشد اما هيچ انساني نمي تواند بي آنکه آزاده باشد انسان بزرگي باشد

 ۴-   موقعي كه ميخواستمت ميترسيدم نگات كنم موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم موقعي كه باهات حرف زدم  ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم

 ۵- يه روز دوستي از عشق پرسيد: فرق ما دو تا چيه؟ عشق گفت:تو با يه سلام شروع مي شي ولي من با يه نگاه عشق از دوستي پرسيد: حالا از نظر تو فرق ما دو تا چيه؟ دوستي گفت:من با يه دروغ تموم مي شم و تو با مرگ

 ۶- جذاب ترين كلمه "آشنايي" است. پاكترين كلمه "وجدان" است. تلخترين كلمه "جدايي" است. زشترين كلمه "خيانت" است. سخت ترين كلمه "تنهايي"بد ترين كلمه "بي وفايي " است

 ۷- چشماني که مي شناسم جنگلي است بي که سبز باشد دشتي که بي که گسترده باشد دو ستاره در آ ن خفته اند چشماني که من ميشناسم رود را به سکون واداشته اند تنها ديدني نيست ستاره اما چيدني هم نيست چشماني که من مي شناسم وجودم را مي شکافد چنانکه الماس شيشه را يا احساس انديشه را چشماني که من ميشناسم تنها گياهي است که نمي بالد اما زنده است نمي خروشد اما فريادي در خود شکسته است و گيرايي نگاه در آ ن چون طنين صدايي خسته

 ۸- بر سنگ مزارم بنويسيد آشفته دلي خفته در اين خلوت خاموش آري بنويسيد که او زاده ي غم بود و ز غمهاي جهان گشت فرا موش

 ۹- براي آخرين بار صليبي به او دادم با تعجب پرسيد؟ ما كه ديگر همديگر را نخواهيم ديد پس اين صليب براي چيست؟ گفتم بر سر هر گوري نشاني مي گذارند تا نشانگر صاحب قبر باشد تو هم اين صليب را بر گردند بالاي قلبت بياويز تا نشانگر عشق من باشد

 ۱۰-  به قلبت بياموز که صندلي قلبت جاي نشستن هر کسي نيست

۱۱- شب شده بود، گل آفتاب گردان داشت دنبال خورشيد ميگشت که يهو يک ستاره بهش چشمک زد، اما گل آفتابگردان سرش رو آرام آورد پايين، ميدوني چرا؟! آخه گلها هيچوقت خيانت نميکنن واسه همينه که گل آفتابگردان هميشه شبها سرش پايينه.... سعي کن مثل همه گلا با وفا باشي

۱۲- در آن ستاره کسي ست چون من نشسته کنار دريچه تنهايي دل گداخته اي جان ناشکيبايي که نيمه شبها همراه غصه هاي من است در آن ستاه من احساس مي کنم همه شب کسي به ماتم اين خلق در گريستن است

۱۳- يادت باشه که دلتو اينطوري با غريبه ها تقسيم نکني ..........!! يه وقت ميشه که ميبيني ديگه واست دلي باقي نمونده ....به قول شاعر که ميگه : اون که دل ميفروشه ارزون، ز خدا بي خبره اگه سودي ببره بي وفايي ميخره

۱۴- قسمتي از وصيت نامه علي دايي: بعد از مردنم مرا در ورزشگاه آزادي به خاک بسپاريد تا هميشه در زمين باشم

۱۵- نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي نگاهت نمي كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام

- عشق با روح شقايق زيباست...عشق با حسرت عاشق زيباست...عشق با نبض دقايق زيباست...عشق با زهر حقايق زيباست...عشق با در حسرت ديدار تو بودن زيباست

۱۷- اگه يك روز فكر كردي نبودن يه كسي بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه و به خاطر بيار اگه چشمات خيس شد بدون داري به خودت دروغ ميگي و هنوز دوستش داري

۱۸- به من خنديدي و نميدانستي كه من به چه دلهره سيب را از باغ همسايه دزديدم باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب الوده به من كرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك......وتو رفتي و هنوز سالهاست در گوش من ارام ارام خش خش گام تو تكرار كنان ميدهد ازارم و من انديشه كنان غرق اين پندارم كه چرا خانه كوچك ما سيب نداشت

۱۹- سينه کوشيدم که گردد چون صدف چاک از وفا...اشکها غلتيد اما گوهر غلتان نشد اختيار گريه را دادم به چشم خود ولي...سيل بنيان کن برون زين چشمه جوشان نشد

۲۰- چه سرنوشت غم انگيزي براي کرم ابريشم --- يک عمر پيله مي بافد امّا به فکر پرواز است

- آن کسي که دوستش داري هرگونه حقي بر تو دارد حتي اين که ديگر دوستت نداشته باشد

۲۲- هميشه نگاه تو به دنبال کسي است که نگاهش در پي ديگريست

۲۳- دوستت دارم نه به آساني گفتن وشنيدن بلکه به سختي فهميدن ودرک کردن

۲۴- با ور کن : خسته ام ! يک خسته دلشکسته عاشق بي سر پناه.... عاشقم ! يک عاشق ديوانه سر به هوا ..... تا کي بايد کنج اتاق خلوت دلم بنشينم و با قلم و کاغذ درد دل کنم؟... تا کي بايد دلم را به فرداها خوش کنم و پيش خود بگويم آري فردا وقت رسيدن است! تا کي بايد در سرزمين عشاق سر به زير باشم و چشمهاي خيسم را از ديگران پنهان کنم؟ تا کي بايد بگويم که عاشقم ، ولي يک عاشق تنها ، عاشقي که معشوقش در کنارش نيست

زير بارون دلم چه پريشون بود ديدم يک پرنده بي آشيون بود پرنده چه آسون با گريه ي من بهم گفت عاشق شدم من بهش گفتم آخه پرنده ي ناز بال پرواز داري مي خوني آواز مي دوني عشق ما معنا نداره چون دلامون زهم فاصله داره اگه ديديش بگو يک دل عاشق منتظر مونده باز رو تن قايق تا که باهم بريم ميون دريا بگيريم تا افق بوسه به رويا . پايان

آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من آمده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم

دوست آن نيست که هر لحظه کنارت باشد دوست آن است که هر لحظه به يادت باشه

هرگز از انسان توقع عشق پاک را نداشته باش زيرا گل سرخ در مرداب نمي‌رويد

من مي خوام کبوتر دل تو رو اسير کنم اين دل تشنه رو از چشمه عشقت سير کنم بزنم به موج درياي خيال عشق تو باقي عمرم و عاشقونه با تو پيرکنم

آنچه که زيباست عزيز نيست، آنچه که عزيز است زيباست، سعی کن زيبایی در نگاه تو باشد نه در چيزی که به آن مي‌نگری

۳۷- وقتي که گفتم اي عزيز؛ من دوستت دارم هنوزخنديدي و گفتي به من؛ درعشق من اينک بسوز گفتم براي خاطرت من مثنوي ها گفته ام گفتي که شعرت کهنه بود من شهر نو مي خواستم گفتم هواي خاطرم در ياد تو پر مي زند گفتي برو من خسته ام يادم به تو سر مي زند

۳۸- قلبم را دوست دارم چون به تو عشق مي ورزد وبه آن حسودي ميكنم چون قبل از من به تو مي طپد

۳۹- هميشه دو درس را در زندگي خود به ياد داشته باشيد: 1- جسارت در بيان عقيده 2- جرأت در پذيرش اشتباه

۴۰- دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد. پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون: لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست باعشق : روبرت

دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون: روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان

۴۱- اگر درخشش خورشيد و گرماي آفتاب را مي پذيرم پس بايد رعد و برق را هم بپذيرم

۴۲- به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه کن. کسي هست که عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست. اشکهاي تو را پاک مي کند و دستهايت را صميمانه مي فشارد. تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت. و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف مي زنند. باور کن که با او هرگز تنها نيستي. فقط کافيست عاشقانه به آسمان نگاه کني

۴۳- هر چیزی با چیزهای دیگر هماهنگ و یگانه است درختان با خاک خاک با باد باد با آسمان آسمان با ستارگان و همه چیز با همه چیز دیگر هیچ موجودی بر موجود دیگر برتری ندارد

۴۴- از خدا خواستم تا رنجهایم را کاستی دهد خداوند پاسخ گفت : مخلوق صبورم بهای رنج تو دوری از دنیا و نزدیکی به من است از خدا خواستم تا روحم را شکوفا سازد خدا وند پاسخ گفت پرورش روح تو با تو اما آراستن آن بامن از خدا خواستم تا ازلذایذه دنیا سرشارم سازد خداوند پاسخ گفت : من به تو زندگی بخشیدم بهره مندی ازآن با تو از خدا خواستم تا راه عشق ورزیدن را به من بیاموزد خداوند پاسخ گفت اشرف مخلوقات من بالا خره دریافتی که چه از من بخواهی به خاطر داشته

۴۵- بيا ای دوست سکوت سرده ايام جدايی را ز هم بگسل و جاری کن صداي مهربانت را به شهر آرزوهايم بيا با مرهم چشمت به زخم کهنه‌ي قلبم دوايی شو

۴۶- سيب: سر زنده و شاد. هلو: ملوس و دوست داشتنی، ليمو: تلخ و بد اخلاق. توت فرنگی: جذاب و مغرور. پرتقال: باهوش و زيرک. خيار: ساکت و تنها. هندوانه: مهربون و شيرين. گيلاس: خجالتی و تو دل برو. موز: با وقار... به نظرت من چه ميوه‌ای هستم ؟

۴۷-  love love love love love love love love love love love love

۴۸- بيا ای دوست سکوت سرده ايام جدايی را ز هم بگسل و جاری کن صداي مهربانت را به شهر آرزوهايم بيا با مرهم چشمت به زخم کهنه‌ي قلبم دوايی شو

۴۹- عشق يگانه پل ميان جهان مرئی و نامرئی است. وقتی عشق می ورزيم، می خواهيم از آن چه هستيم، بهتر باشيم و می توانيم." ........... پائولو کوئلیو

۵۰- ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع ش تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود

+ نوشته شده در  نهم شهریور 1386ساعت 12:0  توسط علیرضا حاج حسن و سیما  | 

یک بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم   گویی که گل از چشمه مهتاب گرفتم   در برکه اشکم همه دم نقش تو دیدم   این هدیه خوبیست که از آب گرفتم   هرگز نتوانی که زمن دور بمانی   چون در دل خود عکس تورا قاب گرفتم

 

 

زندگی زیباست حتی اگر کور باشی !! خوش آهنگ است حتی اگر کر باشی !! اما بی ارزش است اگر ثانیه ای عاشق نباشی !!

 

 

دلم همچون آسمان، پر از ابرهای بارانی است، ای کاش دلم امشب بگرید، شاید که بغض چشمانم بشکند...

  

 

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم، تعجب نکن که چرا گريه نميکنم، بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است...

 

 

ما جدا افتادگان را هیچ کس غمخوار نیست   جان فدای دوست کردن پیش

 ما دشوار نیست

 

 

عشق فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است ، عشق گوش کردن نیست بلکه درک کردن است ، عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است. عشق جازدن و کنار کشیدن نیست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است

 

کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه فردا نبود   کاش بودی تا فقط باور کنی بی تو هرگز زندگی زیبا نبود

 

اگه تا روز قیامت داشتنت نباشه قسمت     چشم براه تو میمونم با دلی پر از صداقت

 

تا وقتی پیشم بمونی بارون قشنگ و نم نمه    هوای رفتن که کنی مرگ گلای مریمه

 

 

رفتی سفر تنها شدم همبستر غمها شدم   از درد تو ای بی وفا   قطره بودم دریا شدم... ولی دوستت دارم!

 

گل محمدی باش تا محتاج ادکلن فرانسوی نباشی!!!

 

پرسیدم عشق چیست؟ گفت آتش است. گفتم مگر آنرا دیده ای؟ گفت نه در آن سوخته ام!

 

 

 

 

 

تو با من هرجوری باشی عاشق خستگی هاتم     عاشقم عاشق اشکات گنگ . گیج خنده هاتم     تو همه کار و کس این عاشق بی سرزمینی     مهربونی اگه حتی پای گریه هام نشینی...

 

 

سعی کن مثل خورشید زیاد نور ندی چون همه از نورت استفاده می کنن ولی اصلا نگات نمی کنن؛ سعی کن مثل ستاره کم نور بدی تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن!!

 

نگاهی آشنا به یاس کردم   تورا در برگ نخل احساس کردم     خلاصه در کلاس ناز چشمت   دو واحد عاشقی را پاس کردم

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  هشتم شهریور 1386ساعت 20:39  توسط علیرضا حاج حسن و سیما  | 

سلام اینم نظر سنجی لیگ  حال کنید 

منتظر نظر سنجی دیگر باشید

+ نوشته شده در  هشتم شهریور 1386ساعت 14:56  توسط علیرضا حاج حسن و سیما  | 

افشين قطبي چهارشنبه شب و پس از پيروزي سه بر صفر تيمش در مقابل تيم ابومسلم خراسان در مشهد در گفت و گو با خبرگزاري  افزود:
زماني كه وارد ايران شدم به مردم قول دادم پيروزي را به صدر ليگ برتر كشور برسانم ،در آن زمان خيلي‌ها به اين حرف من خنديدند ولي امروز آرام آرام به گفته‌هاي من ايمان مي‌آورند.

قطبي تصريح كرد: كار خاصي انجام ندادم بلكه ابتكار من آن‌است كه فوتبال بين‌المللي را وارد ايران كردم و بازيكنان باشگاهم را با شيوه‌هاي جديد و روز دنيا آشنا ساختم.

وي گفت: مردم ايران بايد ذهنيت‌هاي گذشته خود نسبت به تيم پرسپولیس از مخيله‌شان پاك كنند چون پرسپولیس، امروز تيمي جديد و داراي مربي جديد شده است.

قطبي تاكيد كرد: رسيدن به صدر ليگ، پيش برنامه ما براي حضور در عرصه فوتبال بين‌المللي است.

وي گفت: تاكنون به مشهد نيامده بودم، امروز كه وارد اين شهر شدم وقتي ديدم نيمي از ورزشگاه قرمزپوش هستند خيلي خوشحال شدم.

قطبي افزود: مطمئن باشيد كه اين سيل هواداران پرسپولیس، روز به روز بيشتر خواهد شد.

+ نوشته شده در  هشتم شهریور 1386ساعت 11:53  توسط علیرضا حاج حسن و سیما  | 

تیم فوتبال پرسپولیس در آغاز هفته سوم مسابقات فوتبال لیگ برتر (جام خلیج فارس) با سه گل ابومسلم را پشت سرگذاشت و جایگاه خود را در صدر جدول استحکام بخشید.

دو تیم پرسپولیس و ابومسلم در آغاز هفته سوم مسابقات فوتبال لیگ برتر باشگاه های کشور از ساعت ۱۶:۱۵ امروز در ورزشگاه ثامن الائمه مشهد به مصاف هم رفتند.

این دیدار جذاب و پربرخورد در پایان به برتری ۳ برصفر تیم فوتبال پرسپولیس انجامید تا جایگاه این تیم در صدر جدول استحکام یابد.

برای سرخپوشان تهرانی که در این بازی با پیراهن سفید بازی می کردند، علیرضا واحدی نیکبخت (۳ - پنالتی)، محسن خلیلی (۲+۹۰ و۵۴) گلزنی کردند.

پرسپولیس در حالی موفق به شکست ابومسلم شد که در نیمه اول با یک گل میزبان خود را شکست داده بود.  

قضاوت بازی ابومسلم مشهد - پرسپولیس برعهده مسعود مرادی بود . او علیرضا واحدی نیکبخت، شیث رضایی و محمدرضا مامانی از تیم پرسپولیس را با کارت زرد جریمه کرد و در دقیقه ۴+۹۰ احمد مقدسی پور هافبک ابومسلم را با کارت قرمز از زمین مسابقه اخراج کرد.

پرسپولیس با این پیروزی جمع امتیازات خود را به عدد ۹ رساند و با تفاضل گل ۶+ در صدر جدول رده بندی مسابقات لیگ برتر باقی ماند، ابومسلم نیز کماکان بدون امتیاز در قعر جدول ایستاده است.

+ نوشته شده در  هشتم شهریور 1386ساعت 9:49  توسط علیرضا حاج حسن و سیما  | 

مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که آبنباتش را به دريا

انداخت تا اب شيرين شود

============>> ادامه بزن>>============


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  هفتم شهریور 1386ساعت 14:4  توسط علیرضا حاج حسن و سیما  | 

دلی یا دلبری یا جان و یا جانان نمی دانم
همه هستی تویی فی الجمله این وآن نمی دانم

به جز تو در همه عالم دگر دلبر نمی بینم
به جز تو در همه گیتی دگر جانان نمی دانم

یکی دل داشتم پر خون،شد آنهم از کفم بیرون
کجا افتاد آن مجنون،در این دوران نمی دانم

دلم سرگشته می دارد سر زلف پریشا نت
چه می خواهد ازین مسکین سرگردان نمی دانم

اگر مقصود تو جان است رخ بنماو جان بستان
اگر مقصد دگر داری من این وآن نمی دانم

نمی یابم ترا در دل،نه درعالم نه در گیتی
کجا جویم ترا آخر من حیران نمی دانم

========>>نظر<<==========

+ نوشته شده در  هفتم شهریور 1386ساعت 13:58  توسط علیرضا حاج حسن و سیما  | 

سلام  ==========>>   <<==========

ضرر نمی کنید     ==========>>نقد اقساط با چک کارمندی <<=============

                      

handful_persian@yahoo.com

 

+ نوشته شده در  هفتم شهریور 1386ساعت 2:36  توسط علیرضا حاج حسن و سیما  | 

به نام خدا

سلام دوستان

براي امروز در مورد چند تا موضوع مي خوام صحبت كنم

.

" عكس فلان دختر  ، فيلم فلان دختر ، عكس ... ، فيلم ...  "

هر روز شاهد افزايش اين عناوين و اين تيترها تو وبلاگها هستيم ، بازي با آبروي مردم به چه قيمتي ؟ آيا قرار دادن فيلم و شادي خصوصي مردم تو اينترنت كار درستيه ؟ سخنم با آن دسته از مديران وبلاگهايي هست كه آبرو و شرف انساني براشون اهميت نداره . آيا خود شما جرائت داريد  5 دقيقه از فيلم شام خوردن خانوادگي خودتون رو تو وبلاگتون بذاريد ؟ مي بينيد كه چيز زيادي نمي خوام  ولي مطمئنم هيچ كس نمي تونه اين كاررو بكنه . آيا مي دونيد كساني كه فيلم خصوصيشون رو براي دانلود ميذاريد مي تونن از شما شكايت كنن ؟

آيا مي دونيد چند سال پيش پخش فيلم خصوصي يك جشن چند تا دختر دانشجو كه براي بوجود آوردن لحظاتي خوش دور هم جمع شده بودند منجربه خودكشي دو تن از اونا شد ؟ متاسفانه باهمگاني شدن موبايلهاي دوربين دار ، لنز اين دوربينها به طرف زندگي خصوصي مردم نشانه رفته . به نظرم بهتره در كشورهاي عقب افتاده قبل از اينكه يه تكنولوژي و يه ابزاري در دسترس عموم قرار بگيره اول نحوه استفاده درست از اون آموزش داده بشه و گرنه همون حالتي پيش مياد كه الان شاهدش هستيم .

زماني كه من براي اولين بار تو اين وبلاگ شروع به نوشتن كردم تو ميهن بلاگ يا ساير سرويس دهنده ها از اين چيزا خبري نبود و متاسفانه تعداد اين نوع وبلاگها به صورت تصاعدي داره افزايش پيدا مي كنه ، جالب اينجاست كه مديران اين وبلاگها سني بين 14- 17 دارند پس نبايد اميدوار باشيم كه تعداد اين نوع وبلاگها كمتر بشه. مگر دريك حالت و اون حمايت كردن از وبلاگهايي است كه چند كلمه حرف درست و حسابي براي گفتن دارن .  اجازه نديم محيط مقدس وبلاگ نويسي ايران كه جزو ده كشور برتر وبلاگ نويسي دنياست به انحراف كشيده بشه . وبلاگ نويسي مثل چت كردن نيست كه صرفاً براي تفريح باشه وبلاگ محيطي است كه قشر تحصيل كرده جامعه اونجا حضور داره . 

+ نوشته شده در  هفتم شهریور 1386ساعت 1:8  توسط علیرضا حاج حسن و سیما  | 

عشق زينب بيماري نيست جز فوق جنون.........هركه گويد يا حسين بر او سرايت ميكند..........اي كه بيماري چرا نزد طبيبان ميروي.......خرده نان سفره زينب كفايت ميكند.........كربلا باشد سفارت خانه حق بر زمين......اين سفارتخانه را زينب صدارت ميكند.........بيرق خون خواه شاه كربلا اين مطلب است......اهل عالم گوش باشيد اين سپاه زينب  است

Go to fullsize image      Go to fullsize image              <<=================

+ نوشته شده در  هفتم شهریور 1386ساعت 0:22  توسط علیرضا حاج حسن و سیما  | 

من ایران دوست دارم نه این ایران فعلی

 کشورم تاج  سرم (تاج سر بودی خداییش تا چند وقت پیش)

عزیز مثل مادرم (یه زمانی خیلی خیلی خیلی عزیز بودی جدی می گم ولی نه تا این حد!!)

اگه دنیا مال من باشه بی تو من دربه درم (  چرت و پرت ترین حرف قرن)

مهد شکوفایی من(با این چیزا تا حالا خودمو گول زدم)

بستر رویایی من(می گم که بسته هر چی گول خوردمو سرمو شیره مالیدم)

تو دل تو جون گرفته عشق اهوراییه من (این یه کیو بی خیال چون هنور گردنبند اهورا مزدا تو

گردنمه)

هم وطن هر جا که باشی خاک تو خاک منه اگه دل تو سینه داری واسه ایران می زنه (اینم می تونه

مزخرف ترین حرف قرن باشه!!!)

+ نوشته شده در  هفتم شهریور 1386ساعت 0:2  توسط علیرضا حاج حسن و سیما  | 

"من ایران را دوست دارم.البته هنر نکردم که اینجا را دوست دارم.اینجا سرزمین من است و

من اینجا به دنیا آمده ام.آب و هوای اینجا هم خوب است.فقط مردم این روز ها کمی خودشان

نیستند و کم لطف شده اند و البته من به این رسیده ام که اگر به همدیگر لطف داشته باشند

همه نوع آب و هوایی از خیلی خیلی بد گرفته تا خیلی خوب را می توانند تحمل کنند."

+ نوشته شده در  ششم شهریور 1386ساعت 23:57  توسط علیرضا حاج حسن و سیما  | 

سلام براتون عکس گذاشتم 

 =====================>> رو ادامه بزن<<===================


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ششم شهریور 1386ساعت 22:28  توسط علیرضا حاج حسن و سیما  | 

راستی قسمت اعزام دانشجو  چند عددش  با رنگ مشکی بود الان براتون می نویسم

رشته ها :

مهندسی ===>> بزشکی=======>>دندان بزشکی=====>> تخصص بزشکی ها

خدمات ما:

هزینه بلیط  ۲ ترجمه مدارک۳ گرفتن ویزا۴ ازمایشات بزشکی در فیلیبین ۵ عوارض خروج از کشور

ثبت نام در دانشگاه  گرفتن ویزا دانشجویی  یافتن منزل یا خواب گاه مورد نظر دانشجو

خیالتان راحت از همه جا ارزان تر هست =====>>تحقیق کنید>>====    

+ نوشته شده در  ششم شهریور 1386ساعت 21:43  توسط علیرضا حاج حسن و سیما  | 

 
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
JavaScript Codes JavaScript Codes
set as your home page